حاضر

امروز چهارشنبه ۳۰آبان 90.بعد از گذشت روزهای متوالی امروز به این نتیجه رسیدم که بد نیست تاریخ را چند ورقی به عقب برگردانم.........اوایل بهمن 85.....اینجا بیرجند است.....کویری خشک و بی آب و علف.....اما ...اندک اندک جمع مستان می رسند......... بگذارید با اجازه شما همکلاسیهای سابق من به عنوان استاد خیالی ببینم که چه کسی غایب است! خب طبق معمول خانمها مقدمند! با احترام به همه و به خاطر ایجاد صمیمیت کلمه " آقا و خانم " را حذف می کنم.... هر کس حاضر است دستش را بیاورد بالا و بگوید : " حاضر ". به خاطر اینکه شما را نمی بینم بهتر است در اولین فرصتی که دست داد حاضری خود را از طریق گذاشتن یک نظر اعلام نمایید و گرنه مجبور می شوید درس این ترم را با گروه دیگری بردارید!.... خب شروع می کنم : عرب زاده... سورگی ... حیدری... رضایی... جعفری... رمضانی... کارگر... رعنایی... بهنام... نصیر پور... نظری... حشمتی... خواجوی... حسن زاده ...محمدی...کونانی....رهدار...نوروزی... نوری.... هر کی اسمشو نخوندم دستشو بیاره بالا ..... کسی نبود؟ حالا آقایون: سعیدی نیا... حامدی... تقوی... حبیبی... عرب زاده....جهانبازیان ( مخلصیم دکتر )...فتح زاده...... و بنده حقیر .... جزوه! تاکید می کنم هر کی اسمشو نخوندم در اولین فرصت با گذاشتن یک نظر ، حشور خودشو اعلام کنه..... خب مثل اینکه وقت امروزمون تمومه..... لطفاً تکیفی که بهتون گفتمو برای هفته آینده برام بیارید و گرنه......!

نمی دانم

دوستان خواهشا برای جلوگیری ازپراکندگی نظرات تواین پست مطلب بنویسین

 

نمي دانم چرا سکوت حرف آخر ماست؟


چرا ديگر حلاج ها نداي انا الحق سر نمي دهند؟


چرا ديگر نيستند مطهري هايي که خالصانه قلم بزنند


و عاشقانه بنويسند؟


چرا ديگر شريعتي ها فرياد نمي زنند:


مرا کسي نساخت خدا ساخت؟


کجايند خميني هاي بي باک و بي ادعا؟


چرا ديگر دوميه ها آزادانه بی کسی ها را


رنگ و جلا نمی بخشند و هر لحظه


قاضی طباطبايی ها متولد نمی شوند؟


کاش ديگر صادق هدايت هابه پوچي نمي رسيدند

 

 و حسين پناهی ها ناشناخته نمی مردند!


کاش سياه چادران در غم بهمن بيگی ها


شکوه سر نمی دادند و دنای صبور برای


شهيد لبنان و شلمچه اش بی قراری نميکرد!


کاش می فهميديم که غيرتهای شهری


دروغی بيش نيستند و


پسران و دختران ايل شهری نمی شدند!


نمي دانم چرا نمي فهمند


که قلم زيباست و نامش مقدس است؟


کاش بي انتهايي خدا را قلم ميزديم


و بي کرانهاي وسعتش را به تصوير ميکشيديم!


و اي کاش هيچگاه نمي گفتيم


راه سوم ما هميشه بن بست است!