بن بست (شعری از افشین یداللهی)

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود                      گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل میزند                    در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست     وقتی که قلب خون شده بشکست میرود
اول اگرچه با سخن از عشق آمده                           آخر خلاف آنچه که گفته است می رود
گاه یکسی نشسته که غوغا به پا کند                       وقتی غبار معرکه بنشست می رود
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد                      آن دیگری همیشه به پیوست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای                           وقتی میان طایفه ای پست می رود
هرجند مضحک است و پر از خنده های تلخ                 بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست                تیریست بی نشانه که از شصت می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند                    اما مسیر جاده به بن بست می رود

قربان مبارک

 

عيد قربان ،

عيد فداکارى...                                                                       

ايثار...

اخلاص و عشق...

بر همه بچه های روان ۸۵ وشما بازدیدکنندگان

گرامی مبارک باد

مش رمضون

 

 

دلش گرفته و آسمان وجودش چون ابرهاي آشفته بود.بروي تخته سنگي زير سايه ي بلوطي نشسته و گوسفندانش به چرا مشغول و سگ گله كنارش چميره زده بود.ني هفت بندش را از كوله پشتي رنگ رو رفته و قديمي اش بيرون آورد.با سوزدل شروع به دميدن در آن كرد.آهنگ دلنشيني از ني برخاست.  آهنگي كه دشت را نوازش مي دادو پرندگان را شرمنده ي آوازخواني مي كرد.

دم دم غروب بود.گوسفندان را به سوي آبادي حركت داد.منگ منگ بود.از دورنگاهي به سوي آبادي انداخت همه چيز برايش تيره و تار بنظر مي رسيد. به خانه كه رسيد.زنش را صدا زد:

 - كوكب ! كوكب ! گله را ببر تو آغل !

 خودش با بي حوصلگي چوب دستي را به گوشه اي پرتاب كرد و در كنج خانه در افكار خودش فرو رفت.



كوكب داخل شد و گفت:

 -  چته مرد! چرا پكري مگه كشتي ات غرق شده؟

 كل رمضون به زن خيره شده بود.مدتي ساكت ماند ناگهان چون اسپندِ در آتش جهيدوگفت:

-

ادامه نوشته

دکترشریعتی

http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQZOf2r32N_BpQ6hmsLdp9bdrOnEhlrxNGg1VX_SaY5hruNcYJx4g


وقتی...

وقتی كه دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی كه دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتی كه دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم.

وقتی او تمام كرد

من شروع كردم.

وقتی او تمام شد من آغاز شدم.

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی  كردن است،

مثل تنها مردن

 

دكتر شریعتی

                         تسلیت

استاد برجسته روانشناسی و چهره ماندگار کشور در گذشت



دکتر پریرخ دادستان چهره ماندگار روانشناسی کشور، استاد برجسته  رشته روان شناسی درگذشت.

دکتر پریرخ دادستان چهره ماندگار روانشناسی کشور، استاد برجسته و صاحب نام این رشته در هفتاد و دو سالگی درگذشت.
پریرخ دادستان در سال 1312 در تهران بدنیا آمد، وی پس از اخذ دیپلم ادبی در سال 1330 برای ادامه تحصیل به سوئیس اعزام شد. وی دکترای رشته روانشناسی را زیر نظر پروفسور ژان پیاژه در سال 1339 از دانشگاه ژنو دریافت کرد. وی در سال 1354 عضو هیات علمی دانشگاه تهران شد، تا مقام استادی ارتقاء یافت. وی در سال 1381 به عنوان چهره ماندگار در رشته روانشناسی معرفی شد. از این استاد گرانمایه کتابها و مقالات ارزشمندی به جای مانده است که برای روان شناسان و کارشناسان علوم تربیتی شناخته شده است.روحش شاد و یادش گرامی باد.

590980 orig تصاویر: تشییع پیکر چهره ماندگار روانشناسی خانم دکتر “پریرخ دادستان”

همایش دوسالانۀ آسیب شناسی اجتماعی ایران

شعری ازقیصر

عشق – این سه حرف ساده ی میان تهی

از غم خبری نبود اگر عشق نبود

دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود

بی رنگ تر از نقطه موهومی بود

اين دايره کبود اگر عشق نبود

ار آيينه ها غبار خاموشی را

عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود

در سينه ی هر سنگ در تپش است

از اين همه دل چه سود اگر عشق نبود

بی عشق دلم جز گرهی کور نبود

دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود

از دست تو در اين همه سرگردانی

تکليف دلم چه بود اگر عشق نبود؟!

فقرچیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می خواهم  بگویم ......
فقر  همه جا سر می كشد .......
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی  هم  نیست ......

فقر ،چیزی را « نداشتن » است ، ولی  آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست  .......
فقر  ،  همان گرد و خاكی است كه بر كتاب های فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند ......
فقر ،  تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد می كند ......
فقر ، كتیبه سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....
فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته می شود .....
فقر ،  همه جا سر می كشد ........
فقر ، شب را« بی غذا » سر كردن نیست ..
فقر ، روز را « بی اندیشه»  سر كردن است ... چیزی که سالها مردم ما را گرفتار کرده است

رتیل وآب قتد

ماجرای رتیل

ترمای  آخربود که صمیمیت ها زیادشده بود وهمه سربه سرهم میگذاشتن. ما هم که سرکاری خورمون بود ،جاتون خالی یه روز که حسابی کل کلا بالاگرفته بود یه فکرشیطونی به سرمون  زدوگفتیم بذار یه کم بخندیم ودنبال یه راه واسه سرکارگذاشتن دخترا بودم که خدا خودش روزی ما رو رسوند و از یکی ازدوستان که رتیل توالکل نگه می داشت یکی گرفتیم وووجاتون خالی نیم کیلو تخمه کدوهم گرفتم وبارتیل قاطیش کردم وشنگول رفتم به سمت دانشکده. نزدیک دانشکده  که رسیدم دیدم دخترا دورهم جمع شدن وگرم نخودچی خوردنن....ماهم از خدا خواسته تخمه میشکوندیمو بشکن میزدیمو ومیرفتم سمتشون که دهنشون آب بیفته  که خداروشکرهمینطورهم شد.

نرسیده به اونا من که همیشه سرم پایین بود وکاربا هیچی نداشتم گرم تحویلشون گرفتمو رفتم پیششون وسلام وعلیک واحوال پرسی کردن همراه باتخمه شکستنی که صداش تایاسوج می رسید.توهمین حین دهنشون آب افتاد وگفتن: تعارف نمیزنی؟

منم که قندتودلم اب میشد گفتم اختیار دارین!!

اینا مختص شماست..اون بندگان خدام بی خبر ازهمه چی خوشحال ازتخمه خوردن...

جونم واستون بگه من دست کردم نوجیب وتخمه ورتیلو یکی کردم وگذاشتم تو دست یکی از خانما که روحش اطلاع نداشت وایشون شد مسئول توزیع بین بقیه ..تو حین توزیع وتوسروکله هم زدن واسه تخمه بودکه ایشون میبینه یه چیزسیاه کف دستشه وبی خبرازهمه چی ازمن میپرسه این چیه منم با اعتمادبه نفس آروم  گفتم رتیله......بعد چندثانیه شوک مغزی جاتون خالی،خانمای نزدیک ماجرا مثل موشک شهاب 3 درمیرفتن  و پشت درختای نزدیک پناه میگرفتن وپشت سرشونم نگاه نمیکردن، جیغ وداد کل دانشکده روفراگرفت طوری که همه جمع شدنداز استاد تا دانشجو تاخانما رودلداری بدنو بپرسن ماجرا چیه وماهم که انگار روی ابرا بودیم البته ما منظورم پسرای دانشکدس که تایک ماه باافتخار راه میرفتیم ...!!!!!خلاصه ازاون روزبه بعد بود که تاسی متری ما هیچ خانمی راه نمی رفت..

این باشه تا ننگ آقایونم واستون بگم.....

عشق یا دوست داشتن؟؟

دوست داشتن از عشق برتر است

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی . اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه از روی بصیرت روشن و زلال .

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه آب بخورد بی ارزش است  و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن همراه آن اوج می گیرد .

عشق در قالب دل ها در شکل ها و رنگ های تقریبا مشابهی متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است اما دوست داشتن در هر روحی جلوه خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد .

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست  و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد اما دوست داشتن در ورای سن و مزاج زندگی می کند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست .

عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است . اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود و اگر تماس دوام یابد به ابتذال کشیده می شود و تنها با بیم و امید و امید و تزلزل و اضطراب ((دیدارو پرهیز ))زنده نیرومند می ماند اما دوست داشتن با این حالات نا آشنا است

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست . اما دوست داشتن در اوج معراجش از سرحد عقل فرا می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله های بلند اشراق می برد .

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه رادر دوست می بیند و می یابد

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن .

عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند . و دوست داشتن جاذبه ایی در دوست که دوست را به دوست می برد

عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست .

شریعتی

 

تابه کی این رنج؟؟؟

 

روستانشیانی محروم در استان کهگیلویه و بویراحمد برای خروج از روستا مجبورند از رودخانه‌ای که بین جاده و محل زندگیشان واقع شده با «گرگر» عبور کنند. گرگر تا به حال انگشت دست اعضای چندین خانواده روستایی را قطع کرده است.
رفتن به مدرسه .؟؟؟؟

 اما کرایه و بهای این جابه‌جایی انگشتان دست است. یک بند، دو بند، یک انگشت و یا سه انگشت.

http://files.tabnak.com/pics/201011/201011091647301556.jpg

با انگشت نداشته‌اش به آینده اشاره می‌کند

با انگشت نداشته‌اش به گرگر اشاره می‌کند. شهرام تازه 11 ساله شده بود که پدرش قول داد این بار که از دهدشت برگشت یک خودنویس برایش بخرد. وقتی شنید پدر نزدیک است دوان دوان به سمت رودخانه رفت. سوار نیمکت شد، دستش را روی سیم گرفت و آن را به جهت مخالف حرکت نیمکت کشید. همه هوش و حواسش پی خودنویسی بود که در دستان پدر و زیر نور خورشید گرم گاودانه می‌درخشید. با صدای بلند خوشامد گفت. می‌خواست هر چه زودتر از رودخانه بگذرد داشت نزدیک می‌شد که ناگهان چیزی در دل پدر شکست و هری پایین ریخت.

صدای شهرام بود که داد می‌زد. فریادش خوشامد نبود، از درد بود. از درد انگشتی که لای دندانه‌های چرخ گرگر مانده بود. از درد دردی که دیگر نمی‌توانست خودنویس را در دست بگیرد.

http://files.tabnak.com/pics/201011/201011091647304658.jpg

مدتهاست شهرام خودنویسش را روی تاقچه خانه گذاشته و نگاهش می‌کند. چون دیگر تکیه گاهی برای نگه داشتنش در دست ندارد و پدر غصه این را می‌خورد که وقتی شهرام بزرگ شد به نگاه سنگین مردم چه جوابی می‌دهد.


دانش آموزانی که انگشتی برای نگهداشتن مداد ندارند

با انگشت نداشته اش تله کابین را نشانه می‌رود. «از گرگر بدم می‌آید. دلم می‌خواهد زیر پا خردش کنم. مجبوریم با زهرا و فرخ و بقیه بچه‌ها به مدرسه روستای قلعه گل برویم. نمی‌شود که هر روز یک بزرگتر بیاید و ما را برساند آن طرف رودخانه. مگر کار یک روز و یکبار است؟!»

دانش آموزان روستای گاودانه مدرسه ندارند. باید مسیر خانه تا رودخانه، رودخانه تا جاده و جاده تا روستای قلعه گل را پیاده بروند تا به مدرسه برسند. مریم یکی از آنهاست. همین چند وقت پیش انگشتش لای جره گیر کرد ومجبور شد آن را قطع کند. انگشتی که با آن می‌نوشت را روی دامن سیاهش می‌گیرد و آینده اش را نشانه می‌رود.

http://files.tabnak.com/pics/201011/201011091647302827.jpg

سالها پیش مردان و زنان روستای گاودانه کیسه‌های بزرگ شن را به شکم می‌بستند و شناکنان برای انجام کارهای روزانه، خود را به آن طرف رودخانه می‌رساندند. خیلی‌ها از جریان تند آب و خروش رود می‌ترسیدند و حاضر نبودند از روستا بیرون بیایند. خیلی‌های دیگر طاقتشان برای بردن دیگران به آن طرف رودخانه طاق شده بود و بسیاری دیگر را رودخانه مارون در خود غرق و خانواده‌هایی را یتیم کرد.

http://files.tabnak.com/pics/201011/201011091647301920.jpg

بعضی‌ها هنوز منتظرند تا رودخانه پدرشان، فرزندشان یا مادرشان را به روستا برگرداند.

توبه من خندیدی

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده ازدست توافتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز ،

سالهاست که در گوش من آرام ،

                                       آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

 

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا ،

_ خانه ی کوچک ما

                             سیب نداشت

رهگذر

کاش می توان دید.....
کاش می شد صورت پسر را دید وقتی پدرش را ، همه ی آرزوهایش ، دست بسته می بردند.
کاش می شد زجه های دختری راشنید وقتی که مادرش آخرین ناله ی زندگیش را سر داد.
کاش می شد فهمید زندگی این نیست که "تو مرا دوست داری و من نیز".
کاش می شد فهمید نفرت رنگین نیست ، ما رنگش می کنیم.
کاش می شد حس کرد قلب شکستنی است.
کاش می شد حس کرد ، عزیز، از دست رفتنی است.
کاش می شد فهمید زندگی یعنی زخم کهنه ی تحقیر.
کاش می شد فهمید احساس ، بازیچه ی هر ناکسی نیست........کاش می شد فهمید!

هورا.....بالاخره طلسم شکسته شد................مبارک باد

جناب آقای سیداحمدتقوی وسرکارخانم نوروزی 

از صمیم قلب ازدواجتان را تبریک می گوییم

و برای شما آرزوی آرامش و سعادت داریم

دو کبوتر عاشق همدیگر را یافتند

تا برای تمام عمر در کنار یکدیگر باشند

لذت تمام خوبیها،‌ شادیها و خوشی ها را با یکدیگر دو برابر کنند

و غمها را با هم شریک شده و نصف کنند

ازدواج،‌ زیباترین روز زندگی است

پیوند دو قلب عاشق سرشار از آوای زندگیست

این زندگی جدید و ازدواج مبارک..

ازطرف همکلاسی ها......

عکس عاشقانه - برای تبریک روز ولنتاین Valentine

دوست خیلی اشنا

شماکه میخوای آهنگ بیاری دم درخونه ما.

شرمنده که مطالب درشآن شمانیست .

آخه آی کیوی ماهمین اندازس.

شماکه خیلی بارته واردمیدون شو..

قطاری دیدم پرادعا

 

که چه تند و خالی می رفت !؟

 

سپاس وتشکر

سخت نگیر.....!

سپاس و ستایش دانشگاه آزاد را
که ترکش موجب بی مدرکی است و
به کلاس اندرش مزید در به دری
هر ترمی که آغاز می شود موجب
پرداخت زر است است و چون به پایان می رسد مایه ی ضرر
پس در هر سالی دو ترم موجود و
بر هر ترمی شهریه ای واجب
از جیب و جان که برآید
کز عهده ی خرجش به درآید

از طرف حسن جزوه تقدیم به پدرکپی پیست ایران

متن زیبای مادر ازحسن جزوه

حسن جان واقعا دستت دردنکنه

مادر
تقدیم به آنانی که مادر را دیدند ، در آغوشش گرفتند ، با گریه هایش گریستند و با خنده هایش خندیدند..

چشم گشودم ، لبخند تو را دیدم ..... مادر !
دویدم و به زمین خوردم ، لبخند تو را دیدم..... مادر !
کودکیم ؛ نوجوانیم طی شد ، لبخند تو را دیدم..... مادر !
عاشق شدم.....لبخند تو را دیدم ....مادر !
و امروز موهای سپیدم را در آینه به نظاره می نشینم...
و باز هم لبخند تو را دیدم ....مادر !
ای کاش .....
ای کاش لبخندی به لب می داشتی که خارج از چارچوب قاب عکس کهنه ی دیوار می بود.......به تمام زبان های دنیا ؛ به زبان تو ؛ زبان مادری..... می گویم: دوستت دارم ....مادر.

ذهن ناآرام

ازکتاب ذهن ناارام.....با يكي از بردگان سياه پوست كنار نهر آبي نشسته بودم و با هم گپ مي زديم . از او پرسيدم : چگونه است كه تو بعنوان يك انسان تن به اين ذلت داده اي؟

آن جوان سياه پوست خوشرو ، با لبخندي پاسخ داد : چون تو از آينده به زمان ما آمده اي اين بردگي را ذلت و خواري مي داني و مي بيني ، براي ماچنان مي نمايد كه اين وضع حاضر صحيح است و با يد همين گونه باشد وچون از آزادي عقل محروميم نمي توانيم وخامت موضوع را درك كنيم.

آن برده به من گفت : فكر مي كني تو آزادي و برده نيستي ، بيچاره تو به شكل ديگري برده هستي. شايد به بياني شدت بردگي تو بيشتر از من باشد ،زيرا كه بردگي من جسمي است در حاليكه ذهن تو به اسارت در آمده و اين بردگي ذهني را تا زمانيكه در قيد حيات هستي و به آزاد انديشي نرسيده اي ،نخواهي فهميد ، همانطور كه ما نفهميديم.

از او پرسيدم : چرا مردمان كشور هاي مثل هند و ايران در گذشته ، دانسته زير سلطه كشورهاي استثمار گر بوده اند؟

آن برده خسته از اسارت گفت : هم اكنون نيز كشور هاي جهان سوم زيرسلطه ابرقدرتها هستند ولي استثمار شدگي شان بدليل عدم آزادي عقلشان قابل درك و فهم نيست. حتي مردمان كشورهاي پيشرفته نيز به طريقي برده حاكمان خود هستند. حاكمان نيز به نحوي از مردمان تاثير مي پذيرند.

آزادي وقتي معنا دارد كه تك تك افراد بدون وابستگي ذهني و فكري به هيچ چيز و هيچ كس مستقلا بينديشند و اين استقلال انديشه با توجه به وابسته شدن ذهن به القائات بيروني حاصل نخواهد شد.

او ادامه داد : قدر و منزلت ذهنت را بدان ، ذهن تو آشغال داني نيست كه هر كسي از راه رسيد در آن چيزي بريزد ، وروديهاي ذهنت را فيلتر كن ، به هر چيزي نگاه نكن ، هر چيزي را نشنو ، هر چيزي را نخوان ، بدنبال هرچيزي نباش. مسئله و مشكل تو ندانستن نيست بلكه دانستن اشتباه است وبراي اينكه اشتبا هات را از ذهنت بيرون كني بايد فكر نكني.

احتما كن، احتما ز انديشه ها                    فكر شير و گور و دلها بيشه ها

 

احتما بر دواها سرور است                     زان كه خاريدن فزوني گر است

 

كنترل ذهنت را بدست بگير واجازه مده انديشه ها بدون حضور تو ، دائمادر ذهنت جريان يابند و ضمن اينكه تو را ملول و افسرده مي كنند انرژيت را  نيز هدر دهند.

اموزنده

 

مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.

هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی داني.

یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.

هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.

از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.

در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای  قضاوت نکن.

وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو:  "برای چه می خواهید بدانید؟"

هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.

هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.

 وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.

 هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.

 راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.

 هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.

 شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.

 سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "   

 هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.

 چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.

 وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.

 هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.

 وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.

در حمام آواز بخوان.

در روز تولدت درختی بکار.

طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.

بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.

ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.

هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.

شیر کم چرب بنوش.

هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.

فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.

از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.

فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند

اینم نتیجه چت ودانشگاه...

اینه............

از آنجائيكه مجلس نشینان به این نکته اعتقاد دارند که مرد یعنی یک غول شهوت که قادر به كنترل كردن خود و تقوی پیشه کردن نیست و باید هرجوری هست سیرابش کرد، پيشنهادهاي زير براي روسفيد شدنشان ارائه ميشود
null
انواع ازدواج های پیشنهادی:

* ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است.

* ازدواح مفرح: مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد.

* ازدواج موجه: چرا مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد، به بهانه های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی اش اقدام کند.

* ازدواج متمم: مرد ببیند چه صفات زنانه ای را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زنی بگیرد که آن صفت ها را داشته باشد.

* ازدواج مثلث: مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید.

* ازدواج مربع: مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می دهد بگیرد.

* ازدواج ملون: مرد چهار زن بگیرد: سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست.

* ازدواج منظم: مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد.

* ازدواج میسر: مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد.

* ازدواج مشبک: مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد. به این معنی که هر زنی گرفت، آن زن، چهار زن دیگر را هم به او معرفی کند و او همه آنها را بگیرد.

* ازدواج مکرر: مرد آن قدر زن بگیرد تا جانش از فلان جایش در برود.

اس ام اس

1)      امشب آسمون بخت من بلنده...يه كمي نگران تو ام كه از اون بالا نيفتي!

2)      اين پيام جهت بالابردن كلاس شما در جمع است...پس الكي بخنديد!

3)      يه دانشجو گفت: ميرم دانشگاه درس بخونم،دكتربشم،مطب بزنم،پولدار بشم،نيسان بخرم،كار كنم!

4)      به كدامين جرم، حكم صبر براي من صادر شد؟ جرم من عشق بود!

5)      بهتر است منفور باشي به خاطر چيزي كه هستي تا اينكه محبوب باشي به خاطر چيزي كه نيستي!

6)      اگر روزي تهديدت كردند بدان در برابرت ناتوانند، اگر روزي خيانت ديدي، بدان كه قيمتت بالاست، اگر روزي تركت كردند بدان كه با تو بودن لياقت مي خواهد!

7)      تاريخ انقضاي خنده روي صورت هيچكس حك نمي شود.

8)      بعضي فكر ميكنند اين منصفانه نيست كه خدا كنار گل سرخ خار گذاشته و بعضي ديگر خدا را ستايش مي كنند كه كنار خارها ، گل سرخ گذاشته است!

9)      عشق يك سم شيرين است! بدون نسخه كسي كه دوستش داري، مصرف نكن!

10)   اينقدر نگو اگر گذشت كنم كوچك مي شوم، اگر كسي با گذشت كردن كوچك مي شد خدا اينقدر بزرگ نبود...

11)   ميگن وقتي يه خوشگل به آسمون نگاه ميكنه، ستاره ها براش چشمك ميزنن و لذت مي برن! يه وقت به آسمون نگاه نكني، گند بزني به حالشون!

12)   بغض، بزرگترين اعتراضه كه اگر بتركه ديگه اعتراض نيست، التماسه!

13)   اميدوارم زندگيت رنگارنگ مثل يه جعبه مداد رنگي 24 تايي باشه ولي بدون رنگهاي تيرش...

14)   عشق مثل يه شيشه ترشي بندري ميمونه كه اگه يه ذره ازش بچشي با حرص و ولع تا آخرشو ميخوري، ولي وقتي تموم شد تازه ميفهمي كه چه آتيشي به جون خودت زدي!

15)   يكي با دوستش تماس گرفت آهسته گفت : الان تو جلسه ام، بعد باهات تماس مي گيرم!

16)   ميدوني اگه تو رو تو بيابون بكارن كاكتوس در مياي، تو رويا بكارن كابوس در مياي، تو كوير بكارن خيار شور در مياي، ولي تو دل من بكارن هيچوقت در نمياي؟!

17)   فردا صبح وقتي چشمهاي قشنگت رو باز مي كني، يادت باشه كه شب قبل يكي به ياد تو چشمهاشو بسته...

18)   تنها برنامه اي كه تكرارش آرزوي منه ، پخش زنده نگاه توست!

19)   يكي تصادف ميكنه ميميره يكي پير ميشه ميميره، يكي مريض ميشه ميميره،اما من واست همه جوره ميميرم!

20)   ميگن عشق مثل خورشيد ميمونه، هنوز از طلوعش به حد كافي لذت نبردي كه از غروبش دلگير ميشي!

21)   مي خوام بگم دوستت دارم ولي نه به زبانهاي زنده دنيا بلكه به زبان قلبم: تالاپ... تولوپ...تالاپ...تولوپ...

22)   اتا متل جدايي/ عروسكم كجايي!/ گاو حسن پريشون/ يه دل داره پر از خون/ عشقم كه رفت هندستون / خونه ام شده قبرستون/ يه عشق ديگه بردار/يه دنيا غصه بردار/اسمشو بزار بچگي/تا آخر زندگي/هاچين و واچين تموم شد/ عمر منم حروم شد!

23)   وقتي تو پيروز ميشي، من با غرور به همه ميگم : هي! اون دوست منه! ولي وقتي ميبازي، كنارت مينشينم و ميگم : هي! من دوست تو ام...

24)   گاهي وقتا آدم در عرض چند ثانيه دل كسايي رو كه دوستشون داره مي شكنه... من رو بابت اون ثانيه ها ببخش!

25)   راديات قلب من از عشق تو آمد به جوش/گر نداري باورم، بنگر به حال آمپرم!

26)   رفاقت ماجراست و جدايي يك قانون! پس به اين ماجرا دل نبند! چون هميشه قانون اجرا ميشه!

27)   زندگي جيره مختصري است مثل يك فنجان چاي... و كنارش عشق است مثل يك حبه قند... زندگي را با عشق نوش جان بايد كرد...

28)   براي بافتن ريسمان زندگي به دنبال بافنده اي ديگر باش، من فقط شكافتن را خوب بلدم!

29)   آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت/ عمر بي حاصل ما اين همه افسانه نداشت...

30)   اقتدار دل شكسته به اندوهي است كه سروده نمي شود!

31)   آنهايي كه رنگ پريدگي پاييز را دوست ندارند، نمي فهمند كه پاييز همان بهار است كه عاشق شده است...

گفتم ونگفتی

گفتـم   چـرا    چنينـی   ؟   گفتـا   نگـو    گـدا    را

گفتـم     بگـو    جـوابـم   ؟    گفتا  چه   انتـها    را

گفتـم  کجـا  بـديـدی  ،  عـاشق  بنالـد  از  عـشق

گفتـا  بگـو  بـه   معـشوق  رسم   و  دل   وفـا  را

گفتم که آخر ای دوست  اين نيست شيوه ی عشق

گفتـا   بگـو   تو   پـاسخ   آيـا  و  ايـن   چـرا   را

گفتـم  دلـم   گـواه  است  ،  آيـد  دوبـاره  پيشت

گفتـا  کـه  آن  تظاهـر،  نشنيـده   اين  صـدا   را

گفتم  گذشت  سهل  است  در  راه  وصل  و هجران

گفتـا   نـوازشی   کـن  ، ايـن   يـار  بـی نـوا    را

گفتـم   دلـت   شکستـه   ،   بـازم   عنـايتـی   کـن

گفتـا   بگـو   بـه   دلـدار ،   توصيف   مبـتلا    را

گفتـم  به  او  چه  گويم ، جز  وصف  حال  زارت ؟

گفتـا   ببـر    نشان    از   ،    ديـدار    آشنـا     را

گفتـم  که  بايدت  صبر  ،  پايـان  نبـر  سخن   را

گفتـا   دگـر   نخواهـم   ،   آن    يـار    ادعـا    را

گفتـم   زغصه  خون  است  ،  چشمان   مهربـانت

گفتـا  که  مرحمی  نيست   اين   درد   بی دوا   را

گفتـم که چاره ای نيست، سوزش به راه  سازش

گفتـا  در  اين  طريقت   ،   خواهم  همان   فنا   را

گفتـم    نبـاش   قـاضی   ،   در  دادگـاه    عشاق

گفتـا  قضاوت  اين  است ، باشد  همين  سزا   را

گفتـم  بـه  دام   انداز ،  محبـوب   ديگـری     را

گفتـا که  عشق  يک  عشق  ،  بستم  در  سرا   را  

دوستان خواهشا واسه راحتی خودتون  نظراتو بزارین تواین پست

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند

 پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود.

 دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست

اسراف محبت است 

 
دكتر علي شريعتي

                           

مرد جواني از سقراط پرسيد راز موفّقيت چيست. سقراط به او گفت،

"فردا به کنار نهر آب بيا تا راز موفّقيت را به تو بگويم."

صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت..


سقراط از او خواست که به سوي رودخانه او را همراهي کند. جوان با او به راه افتاد. به لبهء رود رسيدند

و به آب زدند و آنقدر پيش رفتند تا آب به زير چانهء آنها رسيد.


ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زير آب فرو برد. جوان نوميدانه تلاش کرد خود را رها کند، امّا سقراط

آنقدر قوي بود که او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زير آب ماند که رنگش به کبودي گراييد و بالاخره توانست

خود را خلاصي بخشد.


همين که به روي آب آمد، اوّل کاري که کرد آن بود که نفسي بس عميق کشيد و هوا را به اعماق ريه

فرو فرستاد. سقراط از او پرسيد، "زير آب که بودي، چه چيز را بيش از همه مشتاق بودي؟"

گفت، "هوا."


سقراط گفت، "هر زمان که به همين ميزان که اشتياق هوا را داشتي موفقيت را مشتاق بودي، تلاش

خواهي کرد که آن را به دست بياوري؛ راز ديگر ندارد

                                                            


 



 


درددل حسن جزوه

با سلام. می خواستم تبریک بگم به اونایی که یواشکی میرن خونه ی شوهر و فکر می کنن کسی نمی فهمه. ما که شیرینی نخوردیم ولی مبارکتون باشه.جاتون خالی از 2 تا 6 آبان یعنی از یک شنبه تا پنجشنبه بیرجند بودم . دلتون بسوزه....!4 شنبه شب به هوای دادن شیرینی قبولی. من و دکتر جهانبازي و خانم حشمتی و خانم عرب زاده قرار شد بریم یه بستنی فروشی.که از بد روزگار سر ما رو شیره مالیدن و بردن کبابی. توی اون شب تقریبا سرد پاییزی خوردن کباب اونم توی پارک توحید جدای از کیف و حالش یه حس دلتنگی هم برای من (بقیه رو نمی دونم) به همراه داشت. دوست داشتم همه اونجا باشن ولی....البته بماند که دو طیف دلشان بسیار بسیار خواهد سوخت :یکی اونایی که نبودن و دیگری من که بودم و اون شب 10- 12تومنی پیاده شدم و حالا باید به جبران اون عمل دو سه هفته ای رو روزه بگیرم.....ولی جدای از شوخی خاطره ی اون شب رو هرگز فراموش نخواهم کرد.نمی تونم حسم رو به زبون نیارم: هر روز بیشتر از دیروز به یادتون هستم و دوستتون دارم حالا چه بخواهین و چه نخواهین.....

واقعی ترین حسین فهمیده

 چرا جنگ هشت ساله ایران و عراق با آتش بس ختم بخیرشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عجله نکنید....خب دلایل شما نادرست است!!!!!!!!!!!!!!!!

بهتره بدونید تو گیر و دار جنگ هشت ساله ۸ دانشجو به جبهه اعزام شدند.و هرکدوم نماینده یه دهات ناشناس بودن .

این افراد  حسین فهمیده های هشت سال دفاع مقدس بودن...............................

اما در تاریخ فقط یک حسین فهمیده ثبت شده...............

خواب وخیال این ۸نفراین بود که با فداکاری وایثارمیشه یک ملت رو نجات داد و الگوی آیندگان بود..

به همین خاطر یک به یک خود را به زیر تانک می انداختن تاشاید یکی از تانک های دشمن رانابود کرده باشند..

غافل از اینکه تانکهای مورد نظر ازنوع زرهی میرکاوای اسراییلی بوده که نه تنها نابود نشده بلکه باعث نابودی این عزیزان گردیده اند.

خب به نظر شما این ۸ بخت برگشته چه کسانی می توانند باشند؟

با شرکت در مسابقه ما و پاسخ به این سوال از جوایز ارزنده ای که برایتان در نظر گرفته ایم بهره مند شوید. فضولانه منتظر پاسخ شما هستیم. پاسخ خود را به این آدرس بفرستید : ستاد حمایت از تانکهای زرهی

 

دکتر علی شریعتی

زن از دیدگاه شریعتی
زن عشق میکارد و کینه درو میکند

دیه اش نصف دیه ی توست و مجازات زنایش با تو برابر

میتواند تنها یک همسر داشته باشد و تومختار به داشتن چهار همسر هستی

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ی ولی لازم استو تو هر زمانی بخواهی به لطف قانون گذار میتوانی ازدواج کنی

در محبسی به نام بکارت زندانیست و تو...

او کتک میخورد و تو محاکمه نمی شوی

او می زاید وتو برای فرزندش نام انتخاب میکنی

او درد میکشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد

او بیخوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر

و هر روز او متولد  میشود/عاشق میشود/ مادر میشود/پیر میشود و میمیرد

و قرنهاست او عشق میکارد و کینه درو میکند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان/ جوانی بر بادرفته اش را میبیند و در قدمهای لرزان مردش/گامهای شتاب زده ی جوانی برای رفتن و دردهای منقطع قلب مرد سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده میکند

و اینها همه کینه است که کاشته میشود در قلب مالامال از درد...

و این رنج است

استاد شهید

بي معرفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام دوستان.حال شما؟

البته به من چه؟

ميگن اندك اندك جمع ياران مي رسند

امروزهم بچه هاي روان ۸۵ دارن دور هم جمع ميشن.

حسن جزوه ومرتضي قري هم دارن ميان بيرجند.

شماهم بياين بدنميگذره.

البته يه گله هم دارم ديروز من عمل كردم حتي يه نفرهم سراغي از ما نگرفت.............